تبليغاتX
داروگ
درباره وبلاگ
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟
پيوندهاي روزانه
لينك دوستان
آمار و امكانات
سخن بزرگان

زندگی یک ماراتن بزرگ است، برای برنده شدن نه با دیگران که با دیروز خود رقابت کنید، برای برنده شدن حتی ثانیه ها را از دست ندهید، برای برنده شدن ممکن است بار ها زمین بخورید، برای برنده شدن به کسی پشت پا نزنید، برای برنده شدن به یاد داشته باشید لذت لحظه های مسیر کمتر از لذت رسیدن به خط پایان نیست، برای برنده شدن عاشق دویدن باشید، برای برنده شدن باور کنید که برنده اید.
جذب خوشبختی برای تمام لحظه ها

 

 

سلام خدمت همه دوستان

چند روز پیش کتاب 12 گام تا خوشبختی از کتابهای دکتر سیدا(مرد حافظه ایران)  را می خوندم که این داستان را در اون خوندم و به نظرم جالب اومد این داستان هم بهونه ای شد تا دوستانی که با این نویسنده ومتفکر آشنایی ندارند را آشنا کنم. در ضمن من هم این بار توصیه ای به تمام دوستان دارم و اون این که کتابهای ایشون را حتما بخونید البته اگه تا حالا نخوندید

 

روزی فرشته ای به کنار تخت خواب مردی رفت او را بیدار کرد و گفت: با من بیا تا تفاوت بهشت و جهنم را نشانت دهم. آن مرد که فرصت جالبی به دست آورده بود همراه فرشته راهی شد. وقتی به جهنم رسیدند فرشته او را به تالار بزرگی برد که میز بزرگی در آن قرار داشت و روی میز از انواع غذاهای لذیذ، نوشابه های گوارا و شیرینی های خوشمزه انباشته بود.اما در انتهای تالار همه ناله می کردند و می گریستند وقتی به آنها نزدیک شد دریافت که همه حاضران بندی بر بازوان خود دارند که مانع خم شدن دستهاشان است و در نتیجه حتی نمی توانند لقمه ای در دهان خود بگذارند. سپس فرشته مرد را به بهشت و تالار بزرگ آنجا برد جایی که میز بزرگی در وسط قرار داشت و با انواع غذاهای مطبوع،نوشابه های رنگارنگ و شیرینی پر شده بود.اما با یک تفاوت اینجا به عکس جهنم مردم سرحال بودند و می خندیدند و اوقات خوشی را کنار هم می گذراندند. وقتی مرد به آنها نزدیک شد دقت کرد و دریافت که آنها نیز همان قید و بند و زنجیرها را دارند و دستشان خم نمی شود تا بتوانند غذا را در دهان خود بگذارند.اماتفاوت آنها با افرادی که در جهنم بودند در این بود که بهشتی ها غذا را برمی داشتند و در دهان یکدیگر می نهادند و به این ترتیب به کمک یکدیگر از خوردنی ها وآشامیدنی های لذیذ بهره می بردند

 

 

 


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط فرهاد مروانی | لينك ثابت |
خانه سبز همیشه در قلب ما با یاد تو سبز خواهد ماند.
تا که بودیم، نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
حال که رفتیم همگی یار شدند
مونس و یاور و غمخوار شدند
قدر آیینه بدانید تا که هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
 
Image and video hosting by TinyPic
 
خسرو شکیبایی، بازیگر برجسته تئاتر، سینما و تلویزیون ایران صبح دیروز در سن ۶۴ سالگی درگذشت.
فرزند آقای شکیبایی در گفتگو با زمانه با تأیید این موضوع گفت که آقای شکیبایی که در بخش آی سی یو در بیمارستان پارسیان بستری بود، ساعت ۹ صبح روز جمعه در گذشت.
پویا شکیبایی گفت پدرش از بعد از ظهر روز پنجشنبه احساس ناراحتی داشت که نهایتاً در ساعت ۳ بامداد به اورژانس بیمارستان پارسیان منتقل و بستری شد.
بر اساس گفته او معاینات و اقدامات اولیه در مورد آقای شکیبایی تا حوالی ساعت ۵ بامداد در اورژانس این بیمارستان انجام شد و پس از آن به بخش آی سی یو منتقل شد.
پویا شکیبایی همچنین علت درگذشت پدرش را ایست قلبی در ساعت ۹ صبح اعلام کرد.
به گفته وی پيکر مرحوم خسرو شکيبايی قرار است ساعت ۹ صبح روز يکشنبه ۳۰ تير از مقابل تالار وحدت تهران، به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شود.
خسرو شکیبایی، در سال ۱۳۲۳ در تهران به دنیا آمد. او که دانش‌ آموخته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای تهران بود، کارش را با تئاتر آغاز کرد.
فکر می کنم هممون یه جورایی از این بازیگر محبوب خاطره داریم. چه از بازی ایشون و چه از صدای ایشون. روحش شاد.
 
 

دسته بندی مطلب :
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط الهه فاضلی | لينك ثابت |
سایه ای همیشه ماندگار

رسم سلام و خداحافظ به من آموخته است که دوست بدارم و احترام بگذارم . پس این کلام خط خطی از طرف همه کوچکترینها تقدیم به بزرگوارانی که سهم بزرگی از گذشت و بردباری و معرفت را از گودی دستانشان نوشیدیم :

 

تنها چند پلک زدن از روزهایی میگذرد که در نگاه ناباور مادر با اولین کلام به جهان سلام کردم و آن نام عزیز تو بود "بابا"

بابا جان هرچند اینجا کوچه ها ، خیابان شده و خیابانها از ازدحام مملو ، هرچند غبار بزرگی بر چهره ات نشسته اما هنوز برایم همان نزدیک دور از دسترسی و هنوز برایت همان دردانه ای که هر کلامش را با شوقی خارج از وصف گوش میدهی و گاهی آنقدر مهربان نگاهم میکنی و آنقدر با لجاجت های کودکانه ام کنار می آیی که به صداقت آینه شک میکنم ، شاید ...

پدر برایم شاعریست که هرگز شعر نسرود ، شعر او نحوه نگرشش به زندگی است و پیکار دائمش برای زندگی.

او ذات و جوهر شاعری را دارد . جهان هستی را شاعرانه نگاه میکند و زیبائیها را در پشت چشمانش ذخیره دارد .

پدر به من آموخت از حقیقت آنچه هستم نگریزم و حضور خود را در عرصه زندگی با وجود ضعفها و تکرار اشتباهات بپذیرم .

امروز بهانه ای بود تا بار دیگر بگویم دوستت دارم ، هرچند بازهم تاب نگاه کردن در چشمان همیشه مهربانت را نداشتم  ولی خوب میدانم که خوب میدانی چقدر دوستت دارم.

                                        بر سر ترانه های ماندگار

                                        سایه ات همیشه پایدار


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 توسط مریم نقدی | لينك ثابت |
یا علی

میلاد با سعادت مولی الموحدین امیرالمومنین بر تمامی مسلمین مبارک باد.


زلـیـلی  من  شـنـیـدم  یا علی گـفـت

به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

             

 

مگر  این  وادی  دارلـجنون  اسـت

             

که  هر  دیوانه  دیدم  یا  علی  گفت

 

 

نـسیمی  غـنـچه ای را باز می کـرد

 

به گوش غنچه  کم کم  یا علی گفت

             

 

چـمـن  با  ریـزش   باران  رحـمـت

             

دعایی  کرد  ان  هم   یا علی   گفت

 

 

یـقـیـن     پـروردگـار      آفـریـنـش

 

به   موجوات   عالم   یا علی   گفت

 

 

خـمـیر   خـاک   آدم  را  سـرشـتـنـد

             

چون  برخـاست   آدم  یا علی   گفت

 

 

مسیـحا  هم  دم   از   اعجاز   مـیزد

 

زبس   بیچاره   مریم   یا علی  گفت

 

 

مـگر   خـیـبر  زجایش   کنده  میشد

             

یقین  انجا   علی  هم   یا علی  گفت

 


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 توسط زهرا نوريان | لينك ثابت |
نگاه

 

 

   در انجام کارها به صورت گروهی به نخستین موضوعی که بر می خوریم این است که کارها بر اساس چه نظامی پیش برود . یا بهتر بگویم اساس نظامی در کار باشد یا خیر.

کارهای گروهی یا ممکن است کاملا بدون قاعده پیش برود یا در چارچوب خشک قواعدی معین. قصد من از این نوشتار ، آسیب شناسی این دو روش است.

  ابتدا حالت بدون قاعده و مبتنی بر افراد:

 در این روش افراد هر گروه هر کدام راه خود را می روند وطبق سلایق و علاقه های خود اموررا پیش می برند. کارهایی که نه تنها بد نیست بلکه در صورتی که تداخل وظایف ایجاد نشود باعث جذاب شدن و تنوع نتیجه کار میشود. اما به دلیل اینکه زاویه دید افراد با هم ...
دسته بندی مطلب : راه بی نهایت
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 توسط امیر فضل الهی | لينك ثابت |
هرچی میخوای اسمشو بذار

                                   dr. shariati

در دوران یونان باستان "سوفیسم" ها قدرت فوق العاده ای داشتند(کلمه" سفسته" که امروز استفاده می شود از همین سوفیسم ها گرفته شده است) آنها با قدرت سخنوری ای که داشتند شب را روز و روز را شب به مردم می نمایاندند" دموستنت" فردی بود که در همین دوران زندگی می کرد او تمام آنچه را که باید یک سخنور داشته باشد یکجا نداشت !صدای ناهنجاری داشت، چهره ی جذابی نداشت، هیکل و هیبت مناسبی نداشت و....

سوفیسم ها در دادگاه حق و حقوق آبا و اجدادی" دموستنت" را بالا کشیدند!حق و حقوقی که مسلم از آن" دموستنت" بود .او فهمید هیچ چیز جز این ضعف بزرگش باعث شکست در دادگاه برای اونشد.لذا پتانسیل فوق العاده ای در او بوجود آمد به کوه و بیابان زد  در کوهی حفره ای به شکل بدن خود در آن ساخت در داخل حفره قرار گرفت و برای یک جمعیت فرضی شروع به سخنرانی کرد از اطراف حفره تعدادی تیغ نصب کرد تا اگر هنگام تمرین سخنرانی دست یا سرش حرکت اضافی داشت به تیغ ها برخورد کند تا آگاه شود که حرکت اضافی انجام داده است. او در اثر این ممارست تبدیل به یکی از خدایان سخنوری شد که حتی برای یکی از سخنرانی هایش 7 سال تمرین کرد و البته حق و حقوق خود را نیز پس گرفت

دکتر شریعتی در ابتدای سخنرانی "تشیع علوی تشیع صفوی" با ذکر این ماجرا عنوان میکند که وضعیت امروز ما نیز مثل حفره ای است که "دموستنت" برای خود در داخل کوه ایجاد کرد با این تفاوت که ما هرچه می گوییم از طرفی و یا جهتی تیغی به ما می زنند!!!!!!!

ولی شاید بیشترتلاش و کوشش و امید دموستنت برای تغییر شرایطی که در آن قرار داشت به چشم بیاید.
دسته بندی مطلب : ورود ممنوع!!!
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 توسط محسن سلیمانی | لينك ثابت |
4؟؟

سلام

تو یه مجله یه موضوعی رو میخوندم دیدم بد نیست بزارم بقیه هم بخونن

البته خیلی بی ارتباط به  پست آقای دکتر تو اون یکی وبلاگ (وبلاگ جهاد میگم) نیست
دسته بندی مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 توسط زهرا نوريان | لينك ثابت |
معرفی یک واحد صنعتی در استان

دهم (۱۰) تیرماه روز صنعت و معدن بر تلاشگران عرصه صنعت و سازندگی مبارک باد


سلام !

حالا که روز صنعت و معدن مناسب دیدم که یکی از قطب های صنعتی و معدنی در استان را معرفی کنم .امیدوارم که به درد بخوره.


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 توسط زهرا نوريان | لينك ثابت |
آدمخوارها در يك شركت كامپيوتری
 
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نويس در يك شركت خدمات كامپيوتري استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد." آدمخوارها قول دادند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم كه شما خيلي سخت كار ميكنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شده است. كسي از شما ميداند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بياطلاعي كردند.
بعد از اينكه رئيس شركت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد: "كدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده؟"
يكي از آدمخوارها با اكراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای ...! طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژهها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردی و رئيس متوجه شد!  از اين به بعد لطفاً افرادي را كه كار می‌كنند نخوريد."

جوک‌های آدمخواری
۱. یه آدمخوار غضنفرو دنبال میکنه، غضنفر میره بالای درخت. آدمخواره  میگه: بیا پایین! غضنفر میپرسه: واسه چی بیام؟ آدمخواره جواب میده: آخه من آدمخورم. غضنفرمیگه: اِ....حالا ه موقع خوردن رسید ما آدم شدیم!!!؟
 
۲. غضنفر ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. غضنفر هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم!
 
۳. غضنفر داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم! يهو يك صدايي به غضنفر میگه: نترس بندة من،هنوز بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. غضنفر خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كله ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف غضنفر! يهو همون صدا مياد: خوب غضنفر جان! حالا ديگه بدبخت شدي
 
۴. سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، غضنفر كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟
 
۵. غضنفر توی جزیره آدمخوارها گیر میفته, میگه خدایا الان چطور ثابت کنم آدم نیستم!!!!!!!!!!
 
۶. تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 100 هزار تومن! يارو ديگه شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف!‌ اين چه مسخره بازيه دراوردي؟!! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين مغز غضنفر و دوستاشه ،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!!

دسته بندی مطلب :
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 توسط الهه فاضلی | لينك ثابت |
حرفهای ماندنی

یکی از رموزی که موفقیت را نصیب انسان میکند سحرخیزی است           "دکتر حسین رحمتنژاد "

جدال و ستیز دوستی دیرین را تباه میسازد                                             "امام هادی"    

خود کم بینی و عدم اطمینان مانعی بر سر راه موفقیت و کامیابی است            "واین دایر"

رنج بردن بیشتر از مردن جرأت و جسارت میخواهد                                 "ناپلئون"                


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 توسط زهرا نوريان | لينك ثابت |
تعجب نکنید! واقعیت داره
دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را میگذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت او در پروژه خود از  ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی "دی هیدروژن مونوکسید" را امضا کنند و برای این خواست خود دلایل زیر را عنوان کرده بود :

۱- مقدار زیاد این ماده باعث قی کردن و استفراغ میشود

۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است

۳- وقتی به حالت گاز درمی آید بسیار سوزانده است

۴-باعث فرسایش اجسام میشود، در تومورهای سرطانی یافت میشود

از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند.۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده " دی هیدروژن مونوکسید" در واقع همان آب است . عنوان پروژه فوق این بود :

 

                          ما چقدر زود باوریم

 


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 توسط زهرا نوريان | لينك ثابت |
فرشته های بدون بال!!!!

وقتی آن لحظه روشن فرا برسد دیگر همه چیز یک بهانه است. مثل زیبایی که بهانه به آینه نگریستن است ، مثل کفش نو که بهانه راه رفتن است ، مثل تو که بهانه بودن تمام خوبیهایی.

شعر زیر از سروده های دوست خوبمون خانم فاطمه غازی . ایشون این شعر رو به مادرشون تقدیم کردن ما هم به تبعیت از ایشون تقدیم میکنیم به همه مادرای خوب دیروز ، امروز ، فردا....  

 

ای مادرم ای آفتاب بام عمرم

ای در نگاهت جلوه های بردباری

ای اشک چشمت قطره های کوثر ناب

همچون نفس در تار و پودم گشته جاری

 

ای مادری که در دل شبها دو چشمت

تنها چراغ روشن گهواره ام بود

آغوش عطر آگین و گرم و دلنوازت

آرامگاه پیکر بیچاره ام بود

 

ای مادرم از عشق وایمان و نجابت

گویی  که روح فاطمه در تو دمیده

گویی که آن خورشید عالم تاب معنی

دست نوازش بر سر و رویت کشیده

 

یادآر آن شبها که تا صبح

صد قصه میگفتی برایم با تب و تاب

تا بوده ام هرشب پری قصه هایت

میرفتم از شوق و صفا آهسته در خواب

 

آنروزها من طفل خرد و ناتوانی

بودم مرا دادی امید زندگانی

بودی همیشه با محبت در بر من

اما تو را آزار دادم در جوانی

 

ای مادرم من با همه دلبستگیها

غیر از تو در دنیا دل آرامی ندارم

جانم فدای قامت بشکسته تو

من هدیه ای غیر از پشیمانی ندارم

 


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 توسط اکرم کرات | لينك ثابت |
پیام تبریک
فاطمه اي طليعه عشق!اي بهانه هستي ! اي عصاره وجود رسول(ص) پيش از تو خداي عالم بهانه اي براي آفريدن نداشت . عشق بي معنا مانده بود.فخر ، فروتني،بزرگي،آبرو، زيبايي و كمال همه واژه هاي تهي،بي فروغ و بي نشان بودند.تو اما با طلوع خود بر گستره زمان عشق را معنا كردي و فخر را مايه مباهات شدي؛فروتني در مكتب تو درس افتادگي آموخت؛ بزرگي اوج از بلنداي تو يافت . آبرو حتي از تو آبرو گرفت؛ زيبايي را تو زينت بخشيدي.و كمال بواسطه تو تكامل پذيرفت.


ميلاد با سعادت دخت نبي مكرم اسلام بر تمامي شيعيان بويژه بانوان و مخصوصاً طلايه داران بهشت مادران عزيزتر از جان مبارك !


دسته بندی مطلب :
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط زهرا نوريان | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي