سلام خدمت همه دوستان
چند روز پیش کتاب 12 گام تا خوشبختی از کتابهای دکتر سیدا(مرد حافظه ایران) را می خوندم که این داستان را در اون خوندم و به نظرم جالب اومد این داستان هم بهونه ای شد تا دوستانی که با این نویسنده ومتفکر آشنایی ندارند را آشنا کنم. در ضمن من هم این بار توصیه ای به تمام دوستان دارم و اون این که کتابهای ایشون را حتما بخونید البته اگه تا حالا نخوندید
روزی فرشته ای به کنار تخت خواب مردی رفت او را بیدار کرد و گفت: با من بیا تا تفاوت بهشت و جهنم را نشانت دهم. آن مرد که فرصت جالبی به دست آورده بود همراه فرشته راهی شد. وقتی به جهنم رسیدند فرشته او را به تالار بزرگی برد که میز بزرگی در آن قرار داشت و روی میز از انواع غذاهای لذیذ، نوشابه های گوارا و شیرینی های خوشمزه انباشته بود.اما در انتهای تالار همه ناله می کردند و می گریستند وقتی به آنها نزدیک شد دریافت که همه حاضران بندی بر بازوان خود دارند که مانع خم شدن دستهاشان است و در نتیجه حتی نمی توانند لقمه ای در دهان خود بگذارند. سپس فرشته مرد را به بهشت و تالار بزرگ آنجا برد جایی که میز بزرگی در وسط قرار داشت و با انواع غذاهای مطبوع،نوشابه های رنگارنگ و شیرینی پر شده بود.اما با یک تفاوت اینجا به عکس جهنم مردم سرحال بودند و می خندیدند و اوقات خوشی را کنار هم می گذراندند. وقتی مرد به آنها نزدیک شد دقت کرد و دریافت که آنها نیز همان قید و بند و زنجیرها را دارند و دستشان خم نمی شود تا بتوانند غذا را در دهان خود بگذارند.اماتفاوت آنها با افرادی که در جهنم بودند در این بود که بهشتی ها غذا را برمی داشتند و در دهان یکدیگر می نهادند و به این ترتیب به کمک یکدیگر از خوردنی ها وآشامیدنی های لذیذ بهره می بردند
رسم سلام و خداحافظ به من آموخته است که دوست بدارم و احترام بگذارم . پس این کلام خط خطی از طرف همه کوچکترینها تقدیم به بزرگوارانی که سهم بزرگی از گذشت و بردباری و معرفت را از گودی دستانشان نوشیدیم :
تنها چند پلک زدن از روزهایی میگذرد که در نگاه ناباور مادر با اولین کلام به جهان سلام کردم و آن نام عزیز تو بود "بابا"
بابا جان هرچند اینجا کوچه ها ، خیابان شده و خیابانها از ازدحام مملو ، هرچند غبار بزرگی بر چهره ات نشسته اما هنوز برایم همان نزدیک دور از دسترسی و هنوز برایت همان دردانه ای که هر کلامش را با شوقی خارج از وصف گوش میدهی و گاهی آنقدر مهربان نگاهم میکنی و آنقدر با لجاجت های کودکانه ام کنار می آیی که به صداقت آینه شک میکنم ، شاید ...
پدر برایم شاعریست که هرگز شعر نسرود ، شعر او نحوه نگرشش به زندگی است و پیکار دائمش برای زندگی.
او ذات و جوهر شاعری را دارد . جهان هستی را شاعرانه نگاه میکند و زیبائیها را در پشت چشمانش ذخیره دارد .
پدر به من آموخت از حقیقت آنچه هستم نگریزم و حضور خود را در عرصه زندگی با وجود ضعفها و تکرار اشتباهات بپذیرم .
امروز بهانه ای بود تا بار دیگر بگویم دوستت دارم ، هرچند بازهم تاب نگاه کردن در چشمان همیشه مهربانت را نداشتم ولی خوب میدانم که خوب میدانی چقدر دوستت دارم.
بر سر ترانه های ماندگار
سایه ات همیشه پایدار
میلاد با سعادت مولی الموحدین امیرالمومنین بر تمامی مسلمین مبارک باد.
زلـیـلی من شـنـیـدم یا علی گـفـت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارلـجنون اسـت
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نـسیمی غـنـچه ای را باز می کـرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چـمـن با ریـزش باران رحـمـت
دعایی کرد ان هم یا علی گفت
یـقـیـن پـروردگـار آفـریـنـش
به موجوات عالم یا علی گفت
خـمـیر خـاک آدم را سـرشـتـنـد
چون برخـاست آدم یا علی گفت
مسیـحا هم دم از اعجاز مـیزد
زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مـگر خـیـبر زجایش کنده میشد
یقین انجا علی هم یا علی گفت
در انجام کارها به صورت گروهی به نخستین موضوعی که بر می خوریم این است که کارها بر اساس چه نظامی پیش برود . یا بهتر بگویم اساس نظامی در کار باشد یا خیر.
کارهای گروهی یا ممکن است کاملا بدون قاعده پیش برود یا در چارچوب خشک قواعدی معین. قصد من از این نوشتار ، آسیب شناسی این دو روش است.
ابتدا حالت بدون قاعده و مبتنی بر افراد:

در دوران یونان باستان "سوفیسم" ها قدرت فوق العاده ای داشتند(کلمه" سفسته" که امروز استفاده می شود از همین سوفیسم ها گرفته شده است) آنها با قدرت سخنوری ای که داشتند شب را روز و روز را شب به مردم می نمایاندند" دموستنت" فردی بود که در همین دوران زندگی می کرد او تمام آنچه را که باید یک سخنور داشته باشد یکجا نداشت !صدای ناهنجاری داشت، چهره ی جذابی نداشت، هیکل و هیبت مناسبی نداشت و....
سوفیسم ها در دادگاه حق و حقوق آبا و اجدادی" دموستنت" را بالا کشیدند!حق و حقوقی که مسلم از آن" دموستنت" بود .او فهمید هیچ چیز جز این ضعف بزرگش باعث شکست در دادگاه برای اونشد.لذا پتانسیل فوق العاده ای در او بوجود آمد به کوه و بیابان زد در کوهی حفره ای به شکل بدن خود در آن ساخت در داخل حفره قرار گرفت و برای یک جمعیت فرضی شروع به سخنرانی کرد از اطراف حفره تعدادی تیغ نصب کرد تا اگر هنگام تمرین سخنرانی دست یا سرش حرکت اضافی داشت به تیغ ها برخورد کند تا آگاه شود که حرکت اضافی انجام داده است. او در اثر این ممارست تبدیل به یکی از خدایان سخنوری شد که حتی برای یکی از سخنرانی هایش 7 سال تمرین کرد و البته حق و حقوق خود را نیز پس گرفت
دکتر شریعتی در ابتدای سخنرانی "تشیع علوی تشیع صفوی" با ذکر این ماجرا عنوان میکند که وضعیت امروز ما نیز مثل حفره ای است که "دموستنت" برای خود در داخل کوه ایجاد کرد با این تفاوت که ما هرچه می گوییم از طرفی و یا جهتی تیغی به ما می زنند!!!!!!!
سلام
تو یه مجله یه موضوعی رو میخوندم دیدم بد نیست بزارم بقیه هم بخونن
دهم (۱۰) تیرماه روز صنعت و معدن بر تلاشگران عرصه صنعت و سازندگی مبارک باد
سلام !
حالا که روز صنعت و معدن مناسب دیدم که یکی از قطب های صنعتی و معدنی در استان را معرفی کنم .امیدوارم که به درد بخوره.

یکی از رموزی که موفقیت را نصیب انسان میکند سحرخیزی است "دکتر حسین رحمتنژاد "
جدال و ستیز دوستی دیرین را تباه میسازد "امام هادی"
خود کم بینی و عدم اطمینان مانعی بر سر راه موفقیت و کامیابی است "واین دایر"
رنج بردن بیشتر از مردن جرأت و جسارت میخواهد "ناپلئون"
۱- مقدار زیاد این ماده باعث قی کردن و استفراغ میشود
۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است
۳- وقتی به حالت گاز درمی آید بسیار سوزانده است
۴-باعث فرسایش اجسام میشود، در تومورهای سرطانی یافت میشود
از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند.۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده " دی هیدروژن مونوکسید" در واقع همان آب است . عنوان پروژه فوق این بود :
ما چقدر زود باوریم
وقتی آن لحظه روشن فرا برسد دیگر همه چیز یک بهانه است. مثل زیبایی که بهانه به آینه نگریستن است ، مثل کفش نو که بهانه راه رفتن است ، مثل تو که بهانه بودن تمام خوبیهایی.
شعر زیر از سروده های دوست خوبمون خانم فاطمه غازی . ایشون این شعر رو به مادرشون تقدیم کردن ما هم به تبعیت از ایشون تقدیم میکنیم به همه مادرای خوب دیروز ، امروز ، فردا....
ای مادرم ای آفتاب بام عمرم
ای در نگاهت جلوه های بردباری
ای اشک چشمت قطره های کوثر ناب
همچون نفس در تار و پودم گشته جاری
ای مادری که در دل شبها دو چشمت
تنها چراغ روشن گهواره ام بود
آغوش عطر آگین و گرم و دلنوازت
آرامگاه پیکر بیچاره ام بود
ای مادرم از عشق وایمان و نجابت
گویی که روح فاطمه در تو دمیده
گویی که آن خورشید عالم تاب معنی
دست نوازش بر سر و رویت کشیده
یادآر آن شبها که تا صبح
صد قصه میگفتی برایم با تب و تاب
تا بوده ام هرشب پری قصه هایت
میرفتم از شوق و صفا آهسته در خواب
آنروزها من طفل خرد و ناتوانی
بودم مرا دادی امید زندگانی
بودی همیشه با محبت در بر من
اما تو را آزار دادم در جوانی
ای مادرم من با همه دلبستگیها
غیر از تو در دنیا دل آرامی ندارم
جانم فدای قامت بشکسته تو
من هدیه ای غیر از پشیمانی ندارم
ميلاد با سعادت دخت نبي مكرم اسلام بر تمامي شيعيان بويژه بانوان و مخصوصاً طلايه داران بهشت مادران عزيزتر از جان مبارك !