حمید خاتمی کیست؟؟!!
تو قسمت نظرات این پست هرچی میخواین به
حمید بگین!!!!! تعریف، تمجید، نقد ، نظر!!
خلاصش هرچی دلتون میخواد بگین
راستش خیلی وقته این مطلب رو نوشتم ولی از اونجایی که من خیلی دانشجوی کم رویی !! هستم نگذاشتمش ولی حالا دیگه ..............................
مطلب از این قرار است که :
چرا وقتی نظریه زبانها رو خیییییییلی کم میشی به جای نگرانی برای خودت و واحدات!! فقط فکر اینو میکنی که حالا چطور تو روی استاد نگاه کنم ؟ (در حالیکه فکر می کردی!! امتحانشو خیلی خوب دادی)
چرا استاد حضور غیاب نمیکنه ولی سر کلاسش هیچکس غایب نیست؟!!!
چرا وقتی میگن "موفق باشید " فکر می کنید حتما باید برید و موفق بشید و اگر موفق نشید وجدان درد!! میگیرید (البته من که همیشه وجدان درد دارم!!!!)
چرا اگه یکی ناخواسته !! بگه بالای چشم استاد ابروست همه کلاس باهاش دعوا میگیرن که راجب استادمون چی گفتی؟!! بعد اون بدبخت هم میگه بابا استاد ابرو داره !! بچه ها میگن داره که داره ، تو چرا میگییییییی!!(با اینکه در همه درسهای همین استاد تقریبا نصف کلاس می افتند!!)
بابا چرا وقتی که یک چیز آبی رو استاد میگه قرمزه تو هم میگی قرمزه؟!!
........
آیا چون مدیر گروه هستند محبوبند؟
اگر دکتری نداشتند و استاد نبودند آنگاه محبوب نبودند؟!
اگر استادی سختگیر باشد آنگاه محبوب نیست؟!
آیا محبوبیت خصلت خوبیست؟
اصلا ایشون محبوبند؟ چند نفر این مساله رو نقض می کنند و چرا؟
استاد یغمایی اصلا فکر نکنید بحث راجب شماست ها !! من انقدر واحد عقب افتاده! دارم که اگه هوش هم بیفتم دیگه واویلااا!! آخه مطمئنم شما از این مطلب خوشتون نمیاد (البته اینم مطمئنم که به خاطر اینکه از مطلب کسی خوشتون نیومد نمیندازینش!!) ولی یک واقعیتیه که وجود داره !!! من خودم دیدم .
شاید بهتر بود مینوشتم " چطور میشود که یک انسان محبوب میشود؟"بالاخره اگر دوستانم جواب این چرا و آیا های مرا بدهند خوشحال میشوم .......
ترم پیش سر کلاس ریاضی مهندسی، وقتی پیش استاد می نالیدیم که سخت است ونمی توانیم. آقای محمدیان با آن متانت همیشگی شان از قول یک نفر که فکر کنم ژان پل سارتر بود نقل کردند: اگر یک فلج مادر زاد قهرمان دو میدانی نشود مقصر خودش است. من آن روز منظور ایشان را فهمیدم و با خود گفتم این که البته غلو است مثل اینکه به کسی که موضوعی را فراموش کرده میگوئیم «هزار بار بهت گفتم » و البته منظورمان همان سه یا چهار بار است. ومنظور استاد هم این است که انسان با تلاش به همه چیز میرسد یعنی همان جمله کلیشه ای که از بس شنیدیم برایمان تکراری شده.پس با نخوتی خاص جوانی به این سن وسال و شاید هم با کمی طعنه با صدای بلند گفتم : استاد ژان پل سارتر چرا خودش قهرمان دو نشد. اما یک مشکلی بود وآن اینکه من فکر می کردم حرف استاد را فهمیدم.تا به مطلب زیر برخوردم:
اسکار پیستوریوس Oscar Pistorius: دونده 21 ساله معلول اهل آفریقای جنوبی است که دچار «فقدان مادرزادی استخوان نازکنی» بود، در این بیماری نوزاد به جای استخوان فیبولا فقط باندهای فیبری دارد. همین بیماری باعث شد که پاهای او پیش از یک سالگی قطع شوند.اما او با پاهای مصنوعی کربنی و البته سعی و تلاش بیمانندش، آنقدر خوب میدوید و نتیجه میگرفت که رکوردهایش روز به روز به رکورد افراد سالم نزدیکتر میشد،او تصمیم به شرکت در انتخابی مقدماتی المپیک پکن و رقابت با افراد سالم را گرفت،........... او مدتی پیش اجازه این کار را گرفت و شاید در المپیک پکن شاهد دویدن این فلج مادر زادباشیم

وقتی این مطلب را دیدم وقت با خودم یک جمله گفتم : استاد محمدیان درود بر شما!!
کنسرت استاد محمدرضا شجریان - و گروه شهناز- در تهران
۲۹ و ۳۰ خرداد - ۱ و ۲ تیرماه ۱۳۸۷
تالار بزرگ کشور
بخشی از عواید این کنسرت صرف بازسازی آرامگاه شمس تبریزی در شهرستان خوی خواهد شد.
استاد محمدرضا شجریان در تالار بزرگ وزارت کشور - تالار بزرگ کشور - در تهران کنسرت موسیقی اصیل ایرانی برگزار می کند.
این کنسرت برای روزهای ۲۹ و ۳۰ خردادماه و نیز ۱ و ۲ تیرماه ۱۳۸۷ برنامه ریزی شده است.
علاقه مندان می توانند از ساعت ۱۰ صبح روز شنبه ۲۸ اردیبهشت جاری به سایت کنسرتهای استاد شجریان www.ShajarianConcert.com مراجعه نموده و نسبت به ثبت اطلاعات فردی خود اقدام کنند. بدیهی است سایر جزئیات در مورد تاریخ و نحوه ی توزیع بلیط ها از طریق سایت کنسرتهای استاد شجریان، سایت رسمی استاد شجریان به نشانی www.DelAwaz.ir قسمت اخبار و نیز همین وبلاگ www.DelAwaz.Net و www.DelAwaz.Blogfa.com به اطلاع دوستداران خواهد رسید.
توجه:
اینک که استاد محمدرضا شجریان، تمام توان و همتش را به کار گرفته است تا به خواست شما علاقه مندان و دوستداران پاسخ گوید، امسال را با امتداد تلاشی که سال گذشته نیز انجام داده بود و کنسرت های متعددی که برگزار کرده بود پیگیری می کند، بیایید دست به دست هم دهیم و دست یاری به سوی دستان او دراز کنیم و از پرداختن به حواشی و مسایل بی ارزش بپرهیزیم، و با همفکری و همدلی به عمیق تر شدن فضای موسیقی ملی کشورمان کمک کنیم. منبع:وبلاگ دل آواز


چند دقیقه ای بیشتر راه نیست ، ولی به نظرت خیلی میاد خیلی.
توی راه ذکر میگی ، هرچی بلدی . فرقی هم برات نمیکنه انگار هرجور شده میخوای بگی خیلی دوست دارم ، انگار... یهو تو تاریکی قبل از طلوع آفتاب چشمت خود آفتابو میبینه ! آخ که چه دلایی اونجا میشکنه .
هشتا مناره سفید یدونه مناره سبز و یه گنبد سبز ، یه گنبد سبز که وقتی نگاش میکنی یه چیزی تو دلت چنگ میزنه . حلقه های اشکت آروم آروم پایین میان ، تصویر جلوی چشمت میلرزه و اولین الله اکبر رو از مناره های مسجدالنبی میشنوی .
پا که توی مسجدالنبی میزاری ، تو دلت کیف میکنی . کیف میکنی که یه جایی پا گذاشتم که هنوز بوی حضرت رسول رو میده ، بوی فاطمه ، بوی ...
همچین سجده میکنی انگار سر روی پای خود خدا میزاری و برمیداری. وقتی میای بیرون هوا یه بوی دیگه میده انگار با یه جفت ریه نو داری نفس میکشی . یه نگاه به دورو برت میکنی ، خورشید که رخست حضور گرفته داره آسه آسه بیرون میاد و تو هیچوقت این لحظه رو فراموش نمیکنی : بین مسجدالنبی و بقیع ایستادی و انگار غربت عالم دلتو میگیره . سمت چپت یه ردیف نردس و خوشید از پشت اونا طلوع میکنه ، این نرده ها فاصله همیشگی تو و بقیع میشن ، فاصله ای که تا آخرین روز سفر امید داری از میون برش دارن ولی...
کم کم وبلاگمون داره وبلاگ میشه ما حتی مطالب خودمون رو هم نقد می کنیم و این یعنی یک اتفاق فوق العاده.
من باید این چند خط رو به عنوان نظر می گذاشتم اما به احترام دوست عزیزم امیر به عنوان یک پست این چند خط را گذاشتم. من برای خط به خط مطالب شما جوابی که انشاالله قانع کننده باشد دارم اما به علت زیغ وقتم از شما درخواست می کنم حضوری با هم صحبت کنیم. انشاالله آخر هفته با هم هستیم
همچین که پات رو رو اولین پله هواپیما میزاری ، دلت می کـّنه . انگار تازه میفهمی که همه چیز تمام شده و داری میری . آخ که خیلی دیره!!!
چشمتو هم میزاری ، دلت می خواد همه سفر رو دوباره مزمزه کنی.
نمی دونم این سفر از کجا شروع شده ، شاید از خیلی وقت پیش که توی قرعه کشی شرکت کردی . این چند ماه چقدر طولانی شده ها انگار چند سال منتظری. ولی بزار برات از فرودگاه بگم . شاید شروع خوبی برای سفر باشه ، تا لحظه آخر تنهات نمی زارن . زنگ تلفن ها تا توی فرودگاه ادامه داره ، وقتی نگاهت به کعبه افتاد ... وقتی زیر ناودون طلا بودی... وقتی سعی میکردی... وقتی...
ولی این میون دو جفت چشم مبهوتت میکنه ، نگاه هایی که هیچ وقت فراموش نمیکنی . نگاه بابا و مامان ، مامانی که نگرانه و بابایی که هیچی نمیگه ، هیچی . لحظه ای که میخوای ازشون جدا بشی اول مامان رو میبوسی زیر گوشت آروم میگه التماس دعا و یه قطره اشک فاصله بین گونه هاتون را تر میکنه ، به سمت بابا میری میبوستت و هیچی نمیگه ، بازم هیچی نمیگه . کمکت میکنه تا چمدونو روی نوار نقاله بزاری . باهاش دوباره دست میدی ، انگار خجالت کشیدی ، سرت پایینه یه لحظه چش تو چشش میندازی ، انگار تو سفیدی چشاش خون دویده . با همون وقار همیشگیش میگه ما رو فراموش نکنی. مگه میشه ؟
(با تو میشه با نسیم بیعتی همیشه کرد بی تو میشه زنده بود ، زندگی نمیشه کرد.)
از عزیزات جدا میشی و به سمت یه چیزی میری که ، هیچی ازش نمی دونی...
نگاهت منتظره ، نمیدونی دنبال چی میگردی ، ولی بهت گفتن وقتی میرسی مدینه از اون بالا چراغای مسجدالنبی برق میزنه . همه خواسته هاتو مرور میکنی که تا چش توچش نگاه سبز مدینه شدی هررّی دلت بریزه و همه چیزو بگی . گردن می کشی که از پنجره هواپیما پایین رو نگاه کنی ، که یه صدای گرم اعلام میکنه روی آسمون مدینه هستی، خلبان هم کم لطفی نمی کنه و یه دور خوشگل رو مسجدالنبی میزنه . هول میشی انگار فقط یه چند ثانیه ای وقت داری و اگه اون چیزی که باید رو نگی دیگه کار تمومه . ولی خودمونیم خیلی قشنگه ها !
هواپیما آروم میشینه و تو آماده ای تا با خیلی چیزا روبرو بشی. خیلی چیزای قشنگ . ...
تا پاتو از هواپیما بیرون میزاری هرم گرما به سمتت میاد ولی اینقدر خوشی که پیش خودت میگی هوای مدینه با بوسه های گرم به استقبالم اومده .
مسیر فرودگاه تا هتل طولانی نیست ولی تو بیتاب سحری ،سحری که قرار برای اولین بار گنبد سبز رو ببینی.
یادم نیست که اون شب رو میخوابی یا نه، ولی خوب یادمه اذان صبح را با چه شوقی گوش میدی . آماده میشی ، وضو و آروم آروم به سمت اولین دیدار...
(واقعیتش اینه که دنیا جای خیلی تماشاییه . خوب که نگاه کنی میبینی تو این باغ بزرگ هرکس توی یه قفسی زندگی می کنه ! آزاده ها خیلی کمن . البته قفس ها هم متفاوتن، کوچیک و بزرگ دارن ، رنگی و غیر رنگی دارن ، بعضیا خودشون برای خودشون قفس درست می کنن ، بعضیا به دیگرون سفارش میدن ، خلاصه که ...)
|
|
سلام به همه دوستانی که خیلی زیاد به من لطف داشتن و منو حسابی شرمنه خودشون کردن. همکلاسیهای عزیزم ، استاد بزرگوارم و حتی دوستان از ورودیهای دیگه و یا دانشگاههای دیگه که برام مطلب گذاشتن و واقعا خوشحالم کردن.
اول از همه عذر میخوام که هفته گذشته نتونستم مطلب بزارم و از محبتشون تشکر کنم .
دوم اینکه دوست دارم خاطراتی که توی این سفر نوشتم و برای خودم خیلی جذابه رو با هم شریک بشیم ، چون طولانیه با حذف بعضی قسمتها توی چند تا پست (سریالی) می نویسم ، اگه توی همین پست اول تمایل یا عدم تمایلتون رو برای خوندن این مطالب اعلام کنید خوشحال میشم.
خلاصه که به قول امیرالمومنین ، محبت ریسمانیست که قلب انسانها رو به هم پیوند میدهد. لطف شما من رو خیلی خوشحال کرد ، امید وارم که بتونم جبران کنم.
کوچک محبت شما .
قهرمانی پرسپولیس مبارک همه ی پرسپولیسی ها

به هر حال اگه امروز واسه قهرمانی پرسپولیس مطلب نذاریم پس واسه چی
باید مطلب گذااااااااشت.
خیلی حال داد!دقیقه 96 گل قهرمانی رو زد. جدا!!!ً فکر کن ؟؟!!
اون 6 امتیاز رو هم که کم کردین نوش جونتون!! نخواسیم!!!ما بدون اون 6 امتیاز
هم قهرماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان شدیم
یه تیم فوق العاده با یه مربی با کلاس و جنتلمن
امشب همه ریخته بودن تو خیابونا حتی بیمارای بیمارستان مدرس هم تو
خیابونا بودن
دختر پسر پیرمرد پیرزن همه بودن یه پیر زن داد میزد :
اصفهان دماغ سوزیه تهران عروسیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جالب اینکه خود پلیس جلو ماشینا رو میگرفت و میگفت یه آهنگ توپ بذار
ملت خوش باشن
ولی جدا از موضوع قهرمانی که خیلی حال داد واقعاً فقط خواست خداوند و
خواست آدمهاست که تکلیف آینده رو مشخص میکنه تصور کنید تیمی که مدام
بازیهاش رو میبرد یه باره باختاش شروع میشه و بعدش به خاطر یه سهل
انگاری 6 امتیاز ازش کم میکنن ولی بازم میجنگه تا تو آخرین دقیقه از3060
دقیقه(کل دقایقی که یه تیم در طول فصل بازی میکنه) با یک گل قهرمان میشه.
جنگیدن
امیدوار بودن و
نترسیدن همش همینه
امروز روز بزرگداشت حكيم عمر خيام ! چندتا از رباعياتش رو نوشتم
اگه كسي زندگي نامه اي ازش داره بذاره ! من خيلي مشتاقم !
به قول الهه ، مرسي!!!![]()
*************************************************
رو بر سر افلاك و جهان خاك انداز
مي ميخور و دل به ماهرويان ميباز
چه جاي عتاب آمد و چه جاي نياز كز جمله رفتگان يكي نيامد باز
آنرا كه وقوف است بر اسرار جهان شادي و غم و رنج برو شد يكسان
چون نيك و بد جهان به سر خواهد شد خواهي همه درد باش و خواهي درمان
اين غافله عمر عجب مي گذرد نيكوست كه با طرب مي گذرد
ساقي غم فرداي قيامت چه خوري در ده قدح باده كه شب مي گذرد
سرمست به ميخانه گذر كردم دوش پيري ديدم مست سبويي بر دوش
گفتم كه: چرا نداري از يزدان شرم گفتا كه: كريم است خدا باده بنوش
ياري كه دلم از بهر او زار شدست او جاي دگر به غم گرفتار شدست
من در طلب داروي خود چون كوشم؟ چون او كه پزشك ماست خود بيمار شدست
اگر زنبور نبود انسان هم نبود
آلبرت انیشتین گفته است اگر نسل زنبور عسل منقرض شود نسل انسان نیز پنج سال بعد منقرض میشود!
چند روز پیش کانال دیسکاوری برنامه مستندی نشان داده از بیماری مرموزی که باعث کشتار وسیع زنبورهای عسل در آمریکای شمالی شده است.
این انقراض نسل در ایالت های پنسیلوانیا، کارولینای شمالی، فلوریدا، جورجیا و قسمتی از کالیفرنیا مشاهده شده است. برخی از زنبورداران تا 80 درصد زنبورهای خود را از دست داده اند.
علت این مرگ و میر هنوز ناشناخته مانده است اما یک تیم تحقیقاتی با عجله در حال جستجوی دلیل آن است. به دلیل اهمیت زنبورها برای کشاورزان، قسمت عمده ای از هزینه تحقیقاتی این امر توسط آنان تامین میشود.
اگرچه نام زنبور عسل همیشه عسل را به ذهن متبادر می کند اما عسل فقط یکی از فواید زنبور است. فایده اصلی و مهم تر زنبور عسل برای انسان، گرده افشانی و بارور کردن گلها و درختان به خصوص درختان میوه است.
خنده دار به نظر میرسه ولی یک روش موثر برای مبارزه با یک کشور! کشتن زنبورهای آن کشور
نقد جهالت
نگاه دوم
در مطالبی که دوست عزیزم آقای سلیمانی با نام«وای از این جهالت» روی وبلاگ قرار داده اند، تصویری هست که در آن یک علامت و یک صلیب در کنار هم دیده میشوند و سپس نتیجه گیری شده که کار کار انگلیسی هاست.
1.در اینکه بسیاری از سنن و فرهنگها بین جوامع مختلف تبادلی وجود داشته حرفی نیست اما نمیدانم چه اصراری است که همه چیز را توطئه بدانیم. برای همین دلیل من نمونه های دیگری را مثال میزنم تا توهم توطئه را در مورد این موضوع رد کنم.
آیا میدانید سنتهای عالم گیر مسیحیت خود از کجا ناشی شده؟
مونو محيط برنامه نويسي برمبناي چارچوبهاي .Net از ميكروسافت است. مونو كه زاده افكار برنامه نويس برجسته متن باز، ميگل دوايكازا و مدير برنامه نويسي ناول است، بگونه اي طراحي شده است كه برنامه نويسان را قادر به نوشتن برنامه هايي در چارچوب .Net ميكند كه در لينوكس، ويندوز، سولاريس و ساير سيستمها عامل اجرا ميشوند.
مونو حاوي يك كامپايلرC# ، توابع .Net و دو پشته از API (توابع رابط برنامه ها و سيستم عامل) است. پشته اول براي بكارگيري امكانات لينوكس بكار ميرود و ديگري براي سازگاري با چارچوب .Net ازقبيل ADO.Net و ASP.Net ميباشد. مونو حتي امكان استفاده از اجزاي .Net بعنوان يك سيستم اجرايي قابل استفاده در كنار فايلهاي اصلي را دارد. اين سيستم كامپايل همزمان (JIT) و پيش كامپايل (Pre-Compile) را نيز دراختيار برنامه نويسان ميگذارد.
برنامه نويسان اين پروژه تمام تلاش خود را كردند كه وابستگي زيادي به استاندارد قابل تغيير ميكروسافت نداشته باشند و پروژه را براساس استانداردهاي CLI و C# متعلق به ECMA طراحي كردند.
نقد جهالت
از نگاه نخست
آه! ما چقدر عقب افتاده ایم !
واقعا چرا زنده ایم، وقتی هویت ما و سنتهای ما همه بازتاب خواسته های بیگانگان است،به عنوان نمونه همین عزاداریهای ما ،علامت کشی هاو... همه وهمه بازتاب فرهنگ منحط غربی و از همه مهمتر انگلیسی هاست.
وای!! ما چقدر بیچاره ایم که حتی در عزاذاریهایمان برای سالار شهیدان، رو به خودآزاری می آوریم تا استکبار جهانی را خشنود کنیم.....
این هم از همدردی من با دوست عزیزم آقای سلیمانی! اما چیزهای خیلی دردآورتری هم هست که شاید ایشان در نوشته های دیگرشان بخواهند از آنها نام ببرند که پیشاپیش میتوان از این انبوه بی فرهنگی نالید و بر این سنتهای ابلهانه که محصول کوته فکری پیشینیان ماست افسوس خورد. بسیار خوب ما هم افسوس میخوریم اما....

حسب الامر!!
من تقویم رو دیدم. اما تاریخ 8 مارس پیدا نکردم .گویا اصلاً همچین تاریخی وجود نداره! 7 مارس داشتیم 9 مارس هم داشتیم ولی 8 مارس؟!جل الخالق!!نبود که نبود. وقتی خوب تو کتاب های تاریخی جستجو کردم گویا دشمنان (مخصوصاً آمریکا)تاریخی جعلی به اسم 8 مارس درست کردند و اسمش رو گذاشتند "روز جهانی زن" ولی ما که هوشیارتر از این حرفها هستیم که اسیر تبلیغات سوء دشمنان بشویم !!
مرد! جداً به این کلمه دقت کردین؟! عجب کلمه ی پر غروری هست!.
اما من میگم به فرض که همچین تاریخی هم وجود داشته باشه که البته نداره ،شاید سالها حکومت و صدارت ما مردان بر دنیا ما رو کمی دچار خستگی کرده.....سالها رئیس جمهور بودن، سالها نخست وزیر بودن، سالها وزیر بودن و.... زنان هم خیلی که هنر داشته باشند با یک خیانت تخت جمشید رو به آتش بکشونند!!!
اما ای مردان عالم! شما برگزیده شده اید! بر دوش شما رسالتی است که باید آن را به سرمنزل مقصود برسانید. خسته نشوید و مسئولیتها را به دشمنان نسپارید آری ما برگزیده شده ایم(صدای تشویق حضار!!)
البته می توانید در کنار به عهده گرفتن تمام این مسئولیت ها نهایتاً زنان رو مثلاً "رئیس سازمان محیط زیست" کنید(خانم ابتکار و جوادی ببخشید)!!!!!!البته این هم به شرطی که تنها مسئولیتشان در این سازمان این باشد که ببینند کسی محیط زیست رو کثیف نکرده بیایند و به ما گزارش دهند.
والّا!! همیشه ادعای حق و حقوق کردن
حقوق زنان !حقوق زنان!کدوم حق؟!کدوم حقوق؟!
ریاست و کیاست و مدیریت و تلاش و کوشش و چک برگشتی و آب خنک و آب داغ و سکته و فشار خون و صبح ساعت 6 و شب ساعت 12و ریزش مو و تیک عصبی و قبض تلفن 100 هزار تومانی و یک زندگی زجر آور که نهایتش 60 سال طول بکشه از ما هست و خانمهای محترم تازه که اون آقا فوت کردند احساس جوانی می فرمایند و با پولایی که اون خدا بیامرز 60 سال جمع کرده بود شروع به ولخرجی و سفر خارجی میکنند و انواع و اقسام لباسها و کیف و کفش و ماشین و هزار تا چیز دیگه میخرند
حالا تازه اینجا رو داشته باش.....مثلاً خانم ۹۰ سالش شده ،دوست گرامیشون بهش میگه:
عزیزم کبری جون !نمیخوای تجدید فراش کنی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
کبری جون هم با بیخیالی میگه نه بسه! چند سال با اون....(صدای سوت)زجر کشیدم بسمه .حالا میخوام یه کم واسه خودم زندگی کنم .میخوام یه کم نفس بکشم!!!!(عجب رویی داره به خدا)
والّا به خدا!! 8مارس چیه ؟!اینا به قول خودشون حق و حقوقشون رو ندادیم پاشنه ی کفششون رو گذاشتند روی گردن ما و دارند فشار می دن حالا تصور کنید حق و حقوق هم بهشون بدیم.
همینی هم که هست زیادتونه!!
من لازم هست این عبارت را دوباره به مردان عزیز گوشزد کنم...
ای مردان عالم! شما برگزیده شده اید! بر دوش شما رسالتی است که باید آن را به سرمنزل مقصود برسانید. خسته نشوید و مسئولیتها را به دشمنان نسپارید. آری ما برگزیده شده ایم....
از دوستان محترمی که قصد دارند از سلاح گوجه فرنگی استفاده کنند لازم
است متذکر شوم قیمت گوجه فرنگی 25000 ریال است(حالا اگه جرات
داری گوجه فرنگی پرت کن!!)
آغاز یک ماجرا
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است وچون برآید مفرح ذات. پس در هر نفس دو نعمت است و بر هرنعمت شکری واجب...و آغاز کردیم آنگونه که خدای تبارک فرمود
. او قلم را محترم داشت و به نامش سوگند یاد کرد و ما نیز آن کلام مجید را توتیای چشم قرار داده و آن را احترام گذاردیم که احترام به آن نه پنهان کردنش در پستوهای تاریک ذهن که حرکت دادن آن است و سپردن اندیشه هاست به آن، تا تاریکی وجودمان را برایمان روشن کند ونور آن نمایانگر چیزی باشد که هستیم و می توانیم باشیم. پیش تر ما بر آن بودیم که با نشر برگه هایی به سبک مطبوعه در این وادی گام نهیم . اما داستانهای تلخ قدیمی سد راه ما شد و باعث اندکی نا امیدی. لکن دوستان همیشه گرامی من راه در طراوت بخشیدن به این وبلاگ دیدند، چیزی که مرا به آن اعتقادی نبود. اما نتیجه کار جالب توجه بود . هر چند هنوز نمی توانم لذت در دست داشتن مجله خودمان را از یاد ببرم اما همچنان خدای را سپاسگذارم که این راه برایمان گشوده است. وخرسندم از داشتن دوستانی بهتر از برگ درخت....و
... مدتی است که داروگ این بار در دنیای مجازی شروع به نفس کشیدن نموده است و این آغاز یک ماجراست، آغاز یک راه بی نهایت!!
بازگشت همکلاسی عزیز ، سرکار خانم نقدی را از سرزمین وحی خیرمقدم میگوییم و منتظر حضورشان در جمع دوستان هستیم.
خداحافظ مكه، اى منـزلگاه وحي
خداحافظ اى محل طلوع نور
خداحافظ اى قبله دنيا
وداع اى خانه خدا
خداحافظ اى مقام إبراهيم
خداحافظ اى زمزم
خداحافظ اى غار حراء
خدا حافظ اى منى
خداحافظ اى عرفات
خداحافظ اى مشاعر دوست داشتنى
اى اعمال حج و نشانه هاى خدا
خداحافظ اى يادگار زيبا
اى گرانترين خاطره ها
و اى شيرين ترين اميدها و آرزوها
اى زيباترين زمان زندگي
و اى بهترين لحظات
اى خدا چقدر دورى و جدائي تلخ است
اى خدا چقدر وداع دشوار است
خداحافظ اي مكه
چقدر كلمه خداحافظي دشوار است
و چقدر پر حرارت وسوزنده است
